|
دلـــکم....!!!! آرام بگیـــر .... خــــدا با همه عظمت و مهربانیش با تــــوست |
|
|
سستی نکنید و انــدوهگین نباشید ، زیرا اگر ایمان آورده باشید ، برتری خواهید یافت. آل عمران/۱۳۹
گاهی طــوفان می شود و مــن می شوم یک بــچه گنجشک ضعیف و مردنی ، جوجه ایی توی یک آشیانه ، کنــج یک درخت که هر آن ممکن است از آن بالا بیفتـــد و بمیـــرد. گاهی باد می وزد، تندو تند و من می شوم یک نهال کوچک که تازه چندتا شکوفه داده بــاد شکوفه هایم را می برد و نزدیک است که ریشـــه ام را از جــا بکند. تــو دوست نداری دوستانت بیــدهایی باشند که با هر بـــادی می لرزند ، یا شاخه های نــازکی که بی بهانه می شکنند. تو می خواهی دوستانت کوه باشند، درختان ریشه دار باشند قوی باشند خدایـــا! کمکم کن تا نـــلرزم و نـــشکنم و نـــیفتم جامـــونده ها ۱. یه سفر رفتم کرج، شهر ری، قم ، جای شما خالی خوشمان گذشت ۲. متن بالا از کتاب نامه های خط خطی عرفان نظر اهاریِ ، کتاب خوندنیه ۳. به صد امیــد نهادیم در این بادیــه پای / ای دلیـــل دل گمگشتــه فرو مگــذار گاهی هر چی خودمونو به کوچه اینور و اونور میزنیم فرقی به حالمون نمی کنه این دردِ که باهامــــونه
انگار که اتفاقی نـــیافتاده ولی افتـــاده انگار که شرایط عــــادیه ولی هیچی عادی نــــیست هیـــــچ وقت عادی نــــبوده ، شاید این عــادی شده و بـــازم فقط یــــک راه ...
جامـــونده ها ۱. این روز ها با این نــــــــوا آرام میشوم ۲. بهار باش و بخند که هنوز خـــــدا آن بـــالا با مـــاست ۳.یه بازیه احمقانه رو شروع کردم که نه به کار دنیام میاد نه اخرتم ۴.زنگولیدم به بـــی بــی گل جونی جونـــم و شرط بستیم برای قبولی کنکور هم ۵. منعم نکن از گـــریه ،حالا که پریشـــونم ، من هم نفسِ ابـــرم ، از گریه نترســـونم پنچ شنبه ایی به هر طرف که نگاه میکردم بهانه ایی بود برای یه دل سیر زار گریه کردن منی که بی بهانه خوب گریه میکنم حیف این همه بهانه نبود منم نامردی نکردم تا رسیدم خونه یک دل سیر زار گریه کردم می پرسیدن اخه چی شده جاییت درد میکنه که اینجوری گریه میکنی؟! گفتم خب سرم ،سرم که نه برای دلم ، دقیق ترش برای خودم من تمامِ خودم درد میکند نه از این دردا ها دردِ ..اهان شاید درد بی درمون ،از اونایی که باید دخیل ببندنا فقط حاله من خراب تره، این دخیل ها افاقه نمیکند منو باید مستقیم بی واسطه دخیل ببند به دلــه خدا ، به خــدا به خودِ خودِ خـــــدا و زار گریه میکنم
جامونــــده ها ۱. از اثرات زار گریه کردن اینه که بعدش شاید حالت یه کم بهتر بشه ولی این سردردِ که بعدش ولت نمی کنه ۲. مامانی نمیدونست این زار زدنم واسه چیه واسه همین دلناگرونم بود ولی خدا که می دونست نمیدونم دلناگرونم بود یا نبود؟ بود چرا بود. من شده بودم عینه بچه ایی که پشت دیوار قایم شده و داره گریه میکنه و گهگاه هم سرک میکشه و میبینه با اغوش باز منتظرشن با اینکه دلش لک زده واسه اون اغوشه و ارامشه ولی نمیره خودشم نمیدونه چرا نمیره شاید به خاطر بعضی کاراش داره خودشو اینجوری تنبیه میکنه و چه تنبیه سختی و بعد این نرفتنوهم به بهانه هاش اضافه میکنه و مچاله میشه همونجا پشت دیوار و تنهایی اینقده گریه میکنه تا خوابش ببره ساعت ۱۲.۲ تاریخ ۱۲/۲/۸۸
« ببخشید ساعت ۷ رسیدیم قم - خسته بودیم خوابیدیم - دارم میرم نماز آقای بهجت بعدم حرم » پیامک ارسالیم بود به صفـــــــوراجونم ثبت میکنم که یادم بمونه دلخـوشیــام چی بوده و چی میخــواستم و هنوز چقدر فاصــــــله دارم و این روزا هر چی میــــرم بجایی نــــمیرسم دلـــــم گرفته ، یه چیزی توی گلوم قلمه شده و از چشمامم اشکه که دولوپ دولوپ سر میخوره جامونده ها ۱. دلم تنــــگه حضرت معصومه (س) و جمـــــکرانه ۲. دلم کمبود داره کمبودِ هر مکان و هر کسی و هر چیزی که پــُـر از خدا باشه ۳. ز تمام بودنی ها تــــو فقط از آن من باش .... که به غیر بــا تــو بودن ، دلم آرزو ندارد - چی میشه اگه تو این همه ستاره یــکیش مال من بود ؟ به نظرت آرزوی خیــــلی بــزرگیه؟ میون این همه ستاره ، یکیش سهم من نـــمی شه ؟! + آرزوی خیلی کوچیکیه ، فقط یــــه ستاره ؟!! همه ستاره ها مال تــــو ان ، همشون، اونهایی که می بینی و نمی بینی اگـــه... اگه با صاحب ستاره ها رفیــق شی..
جامــــونده ها ۱.خوشا آنان که فقط با تو دل خوش کرده اند ! ۲. قضیه از این قراره اجی ندا رتبه ارشدش خوب نشد واسه همین انتخاب رشتشو داد به من و حالا...... فلسفه و حکمت تهران آمادگی شو نداشتم ، حتی هیچ برنامه ریزی هم نکرده بودم!!! مگه میشه آدم سفر به این مهمی رو بره بعد از قبل آماده نباشه ؟!! نه نمیشه ولی خب اصولا من تو این موارد هر نشدنی رو شدن میکنم تقصیر خودمه تنبلی کردم الان فقط اندازه طول سفر و وقت دارم دیگه با خودمه که چقدر این کوله رو دوشم رو از چیزای که بــــاید پُر کنم و از چیزایی که نبـــاید خالی و توانمو بالا ببرم و شونه هامو محکم کنم و فکرمو آزاد و ...واییی که چقدر کار دارم نمیخوام بعد سفر من بمونمو یه کوله خالی و یه دل پر از افسوس
جامـــونده ها ۱. و خـــدا تنها تنهایی که در تنهایی ، تنهایم نگذاشت ۲. دست هایم را در باغچه میکارم سبز خواهم شد ، میدانم، میدانم… ۳. تو اگر در تپش باغ خدا رو دیدی همت کن (التماس دعا) سه شنبه ساعت 2.30می رسم خونه سردرد که امانمو بریده ذهنمم در همه ،نای هیچ کاری رو ندارم ولو میشم رو تخت و ملافه رو میکشم رو سرم و سعی میکنم به چیزی فکر نکنم چشمامو میبندم که بهتر بشم بعد پاشم نمازمو بخونم ولی ناخواسته ذهنم میره به حرفاش و یه عالمه چرا ها؟ ذهنمو دقیق میکنم ببینم که وقتی نمششناختمش چی گفتم بهش و هر چی دقیق تر میشم سر دردمم بیشتر میشه ، سردم شده مچاله میشم زیر ملافه ، دارم سعی میکنم بخوام که شاید این سردردم بهتر شه ساعت 5 شده و بهتر نشدم پا میشم نماز میخونم هنوز تا افطار 3 ساعت مونده و چقدر امروز بهم گفته این روزه ، حس میکنم مریض شدم مامان میگه ضعیف شدی ولی خودم میدونم از چیه فقط نمیدونم چرا اینقده بزرگش کردم واسه خودم که حالا این حالو روزمه ، میخواستم پنج شنبه و جمعه رو روزه بگیرم حالا باید دعا کنم انشالله زود خوب شم که شنبه رو بتونم روزه بگیرم ارزش نداشت که از روزه ماه شعبان بمونم و ذهنمم اینقدر درگیر بشه بازم دیر متوجه شدم خدا جونم
+
تاريخ جمعه 1388/05/30ساعت 8:47 نويسنده یـــه مهربون
هر کس روزنه ای است
به سوی خداوند، اگر اندوه ناک شود اگر به شدت اندوه ناک شود
جامونده ها ـ سعی میکنم همیشه دخالت نکنم و هیچی نگم ولی گاهی نمیشه و اخرم همه کاسه کوزه ها سر من میشکنه ، من هنوز اونقدر بزرگ نشدم که بتونم تمام احساساتمو کنترل کنم و درمقابل خیلی برخوردایه نا حق ، احترام نگه دارم ، ولی با این حال بهتر ازاین باید عمل میکرد ـ فکر کنم از روزنگی رد کردم من، ـ ولی همچنان این امیدواریِ که جا خوش کرده تو دلم الهــی ،
شنیدم که فرمودی چه کنم با مُشتــی خــاک مگــر بیــامـــرزم ...
جـامــونده ها ـ خاک شو پیش از اینکه خاک شوی ـ امان از دست نفس...رب انی ظلمت نفسی فاغفر لی فغفر له انه هو الغفور الرحیم... ـ نمي دانم كجا شايد صميمانه دلم آنجاست...؟!! گرچه منزل بس خطرناک است و مقصـــد بس بعید
هیچ راهــی نیست کانـرا نیست پـایـان غــم مخور...
![]() جـــامونده ها ـ حسم یه چیزیش شده ،یه جورایی آروم و ســربزیر و سخت... فکر کنم خوب باشه نه؟!! ـ ما وقتی خطایی یا گناهی را مرتکب میشیم ، نتیجش میشه اثر کار خودمون یا غضب خدا؟! «جوابشو اینجـــــــــــــا میتونید بخونید» ـ ای غایب از این محضر .... از مات سلام الله /وی از همه حاضرتر .... از مات سلام الله/ای نور پسندیده .... وی سرمه هر دیده/احسنت زهی منظر .... از مات سلام الله گر بــگذری از کــَـردِ و ناکــردِ من من سـود کنم تــو را زیــانی نبـُـوَد
جاموند ها ـ سر ظهره هیچ تاکسی نیست ، مجبورا با خط واحد باید برم تا سر خیابونمون ، واین خیابون طولانی دارایی رو باید تو این آفتاب پیاده برم ، برای اینکه زود تر بگذره و سرگرم شم شروع می کنم به شمردن قدمام ۴،۳،۲،۱..... و ۱۱۰۰،۱۰۹۹،۱۰۹۸ رسیدم . ـ کاش آخر همه راه ها رسیدن باشه رسیدنی که توش خستگی در کنیم و به آرامش برسیم. ـ نمیدونم چی میشه که یهویی گم میشه اون مزه و لذت تنهاییم ؟!! اگر چشمـاتو درست باز کنی تماماً روزنــه میبینی
به تعداد آدم های روی زمین به سوی خــــدا روزنه وجود داره روزنه نه، راه و شاهـــراه اما اگر دنبال روزنه با خلق می گردی نگرد به بـــن بست میرسی
جامونده ها ـ راه ، آسمانی شدن را نشان میدهد ، باید ملکوتی شد ـ انشالله مسافرم قم ـ یا مشهد ، چشم به راه اجابتشون روی ماه خدا را ببوس ، کتابیه که حدود دو ماه دستمه و شرع نکردم به خوندنش سعید ، صفورا و دختر خالم و اجیم خوندن همشون گفتن کتاب خوندنیه ، اجی ندا که اسمه بقیه کتابایه نویسنده شو برداشت که بره بخره ، شروع میکنم به خوندن ، مامان میگه زبانتو خوندی ، میخندم و سرما به نشانه نه تکون میدم و قیافه استاد زبانم اقای رحمانی میاد جلوی چشمام که باز داره صغری کبری میچینه که زبان هم به درد دنیاتون میخوره هم اخرتتون کتاب خوندنیه بعضی جاهاشو چند بار میخونم و بعضی خطاشو مینویسم تو دفترچم ، حیفم میاد زود تمومش کنم البته بعضی نوشته ها رو باید یه فرجه داد وسطش و فکر کرد و از این فکر کردنش خوشم میاد همیشه به جاهای قشنگی میرسم جامونده ها ـ بعضی نوشته های (مثل نوشته های مهدی شجاعی) رو حیف فقط بخونیمشون باید بخوریمشون هام هام تا بفهمیم ـ ترزیق شد بهم یه کم بیشتر از یه کم زندگی ، ذخیرش کردم تو جیبم واسه روز مبادا نشستم و منتظر ولی حوصلم سر میره پا میشم میرم یه دست گلی به اب میدم و بر میگردم میام
میشینم سرجام انگار نه انگار که من این گندو زدم و باز منتظر میمونم فقط به خودم میگم بیشتر حوصله کن
جامونده ها ـ یه راه پیدا کردم شایدم یه شاه راه که من تا حالا هواسم بهش نبوده ـ زندانی کردم خودمو تو چهار دیواری این وبــلاگ تا صبــــح چیزی نمانده،
شعر پـــــرواز را برایم مشق کن! چشمـــــانم راه آسمـــــان را گـــم کرده است.....
جامونده ها ـ آسمون باش تا حدف نشی ...نمونی رو زمین... نپوسی... نپوچی (از کلوبم) ـ زمینی شدم ولی زمین گیرو شک دارم ..؟!! نـاگهان يک صبح زيبا آسمـــان گل کرده بود خاک تا هفت آسمان ، بغض تغزل کرده بود حتم دارم در شب ميلادت، اي غوغـاترين! حضرت حــق نيز در کــارش تأمـل کرده بود هر فرشته، تا بيــايي، اي معمايي ترين! بال هاي خويش را دست توسل کرده بود
* تمام لذت عمرم همين است / که مولايم اميرالمومنين است * عیدتون مبارک امیدوارم به برکت این روز به تمام ارزو های قشنگتون برسید خوشا راهــی که پایانش تــو باشی خوشا ان دل که دلدارش تــو باشی خوشا جانی که جانانش تــو باشی چه خـوش باشد دل امیــدواری که امیــدِ دل و جانش تــو باشی * به اینجـــــا سر میزنم و شک میکنم به راهم به دلم و به دلتنگی هایم یه جورایی یادم رفته اینجا نوشتن رو البته این روزام حالی نمونده واسه یاداوری هیچی
* نیامده میروند روز های من و مجالی نمی ماند حتی برای درمان این سلفه ها * هنوز سینم خس خس میکنه از سرما خوردگی ۱۵ روز پیش *
نیم مرده ٬ نیم زنده این منم "این منم که حرف هام ۰کاغذی مچاله است" این منم که درد هام قصه ای دوباره است این منم که روزهام دوباره و دوباره است امیرحسین کاکایی
* مگر به سایه نام تو رو کنم پس از این / که در پناه تو امن است یا علی مددی میدونی که من اهل بحث نیستم
ولی اهله گفتمانه دوستانه هستم تازشم این که دعوا نداره!!
* تصمیم بر این شد هفته ایی یک قالب ، به همین اسونی |
|